سفارش تبلیغ
صبا
تراوشات یک ذهن زیبا
کمیل کسان خود را بگو تا پسین روز پى ورزیدن بزرگیها شوند و شب پى برآوردن نیاز خفته‏ها . چه ، بدان کس که گوش او بانگها را فرا گیرد ، هیچ کس دلى را شاد نکند جز که خدا از آن شادمانى براى وى لطفى آفریند ، و چون بدو مصیبتى رسد آن لطف همانند آبى که سرازیر شود روى به وى نهد ، تا آن مصیبت را از او دور گرداند چنانکه شتر غریبه را از چراگاه دور سازند . [نهج البلاغه]

قابیل

 

آهای قابیل!
 

ای مخترع برادر کشی!
 

آهای قابیل! ای آغازگر جنگ بین آدم ها...
 

گناه آدم گندم خوری بود و گناه آدم زاده ها برادرکشی....


آهای قابیل!
 

ما آدم ها ، عموزاده های توییم، عموزاده های بی شرم تو....
 

نمی دانم گناه برادر کشی بزرگ تر است یا گناه درس نگرفتن آدمیان از برادر کشی؟
 

در زمانه ی ما گناه گندم خوری کمتر است از گناه برادر کشیست ،


اما نمی دانم گناه گندم خوردن آدم بزرگ تر بود یا گناه آدم زاده کشی؟
 

اصلا نمیدانم گناه اصلی تو درس نگرفتن از گناه پدر بود یا کشتن برادر؟
 

اصلا گناه هابیل کشی به گردن توست؟ یا به گردن پدر است؟!


که با گناه گندم خوری خود و قبیله اش را به زمین هبوط داد؟
 

اصلا شاید گناه اصلی نگاه سوزان مادرمان حوا بود که به گندم ها نگاه کرد،
 

به گناه نگاه کرد و با یک نگاه آدم را دعوت به گناه کرد...
 

و یا شاید نگاه پر شک و تردید آدم در جواب دعوت به گناه حوا بود که باعث گناه شد!


آهای قابیل!
 

نمی دانم در زمان گناه تو نگاه هم گناه بود یا نگاه پر گناهی نبود که گناهی باشد...
 

و نمی دانم نگاه بی گناه هابیل در آخرین لحظاتش سوزانده تر بود


یا نگاه بعد از گناه پر از پشیمانی تو؟
 

و باز نمیدانم روزگار ما آدمی زادگان تاوان گناه برادر کشی توست


یا نتیجه ی نگاه های گناه آلودمان؟


و اصلا آیا نگاه گناه و گناه نگاه و ....


بگذریم قابیل!
 

عموزاده های تو در سراسر دنیا پخش شده اند...
 

و عجیب به خون برادرانشان که در سرزمین های دور و نزدیکند تشنه اند...
 

و سوال من اینست که ارث هر آدم از عمویش چقدر بوده


که این رسم شوم تو به این همه آدم به ارث رسیده است؟


آآآآآه
 

ای قابیل!

ای کاش تو هم گندم خورده بودی و بس!




منبع: وبلاگ گر تو هم با ما شوی...



دسته بندی : فلسفه

ارسال شده در: شنبه 93 مرداد 18 :: 5:21 عصر :: توسط : یک ذهن زیبا

واکنش بچه ها بعد از اینکه والدینشون بهشون میگن که
 

شکلاتهاشونو که شب هالوین جمع کرده بودن، همشو خوردن! واقعا دیدنیه.


به نظرتون دلیل این رفتار متفاوت چیه؟!


یکی از دوستان جان می گفتن که تربیت متفاوته!!


شاید بشه بحث نژاد و ژنتیک رو هم کشید وسط!


(البته میگم نژاد، ذهنتون سمت دوبرمن و بولداگ و... نره هاااااا!! پوزخند)


شایدم بشه گفت محبت و گذشت تو ذات بعضیا بیشتره!! (مثل من گیج شدم)

 

لینک فیلم




دسته بندی : فلسفه

ارسال شده در: جمعه 93 اردیبهشت 26 :: 11:54 صبح :: توسط : یک ذهن زیبا

روشن فکری


استاد مشغول تدریس مبحث نواندیشی و روشنفکری برای شاگردانش بود.

اما خود می دانست این موضوعی است که به سادگی برای هر کسی جا نمی افتد.

چون بحث فرهنگ دیرینه و فاخر بودن آن نیز مطرح شده بود،

شیوانا از یکی از شاگردان خواست تا پنجره را ببندد و گفت که تا مدتی باز نشود.

هوا گرم بود و تعداد شاگردان هم زیاد.

پس مدتی شاگردان کلافه شده و خواستار باز شدن پنجره گشتند.

پنجره که باز شد همگی نفسی راحت کشیدند و احساس خشنودی کردند.

شیوانا پرسید: «نسبت به این هوای مطبوع که همین الان وارد شد چه احساسی دارید؟»

شاگردان همگی آن را یک جریان عالی و نجات بخش توصیف کردند.


شیوانا گفت:

«حالا که این طور است پنجره را ببندید تا این هوای عالی را برای همیشه و در تمامی اوقات داشته باشید.»

تعدادی از شاگردان گفتند فکر بدی نیست،

اما تعدادی دیگر پس از کمی فکر با اعتراض گفتند:

«ولی استاد اگر پنجره بسته شود، این هوا نیز کم کم کهنه می شود و باز نیازمند تهویه می شویم.»


شیوانا گفت:

«خب، حالا شما معنی نواندیشی را فهمیدید!

در جوامع وقتی یک اندیشه یا ایده یا فلسفه نو پیدا می شود

عامه مردم ابتدا در برابر آن مقاومت می کنند،

اما در طول زمان چنان به آن وابسته می شوند

که بهتر کردن و ارتقای آن را فراموش می کنند و چون با فرهنگشان مخلوط می شود

نسبت به آن تعصب پیدا می کنند، مگر آن که مثل بعضی از شما به ضرر آن هم فکر کنند.»




دسته بندی : فلسفه

ارسال شده در: جمعه 92 مهر 12 :: 11:48 عصر :: توسط : یک ذهن زیبا

آیا برای رعایت اخلاق ، وجود بهشت و جهنم ضروری است؟ 
 

طور دیگری سوال کنم ، اگر باوری به بهشت و جهنم نداشته باشید،

مبنای اخلاق نزد شما چه چیزی است؟

آیا اخلاقی بودنتان آگاهانه است، یعنی توجیه آگاهانه ای برای آن دارید؟

 

اصن فرض کنید: خدایی هم وجود ندارد...

یعنی شما نه باوری به بهشت و جهنم دارید، نه باوری به وجود خدا!!

در این صورت مبنای اخلاق نزد شما چیست؟!
 

آیا اخلاقی بودنتان آگاهانه است، یعنی توجیه آگاهانه ای برای آن دارید؟


یعنی اگر باوری به وجود خدا نداشتید باز هم رفتار های اخلاقی می کردید؟!

(منظورم فقط در اجتماع نیست، ممکنه زمانی تنها باشید)

 

اخلـــــــــــــــــــــاق




دسته بندی : فلسفه

ارسال شده در: دوشنبه 92 مرداد 28 :: 12:17 عصر :: توسط : یک ذهن زیبا

هیچ چیز واقعا خراب نیست ! 
 

حتی ساعتی که از کار افتاده است ، 2 بار در روز ،
 

زمان را درست نشان میدهد .


(منسوب به توماس ادیسون)


دو بار در روز...

 

پ.ن:

و همینطور در مورد برنامه نویسی:

 

هیچ برنامه ای اشتباه نیست!! (خراب نیست)


برنامه دقیقاً کاری را انجام میدهد که ما نوشته ایم!!


تنها ممکن است چیزی که نوشته ایم با چیزی که در ذهن ماست تفاوت داشته باشد!!

(منسوب به خودم)


حال کردین...؟! :)




دسته بندی : فلسفه

ارسال شده در: یکشنبه 92 تیر 30 :: 2:54 عصر :: توسط : یک ذهن زیبا



دسته بندی : فلسفه

ارسال شده در: یکشنبه 92 تیر 2 :: 12:47 صبح :: توسط : یک ذهن زیبا

نظر بدید لدفاً...


آیا ممکنه استدلالای ما هم این شکلی باشه...؟!!

 

 

روایت اول :


گل مریم رو به رز کرد و گفت : چطور می گویی نه؟
 

آن تخته سنگ را ببین که چگونه جریان رود را به طرف ما فرستاده.
 

ببین این رود با چه نظمی پیچ و تاب خورده تا به ما برسد.
 

حتما دست باغبانی در کار است. 


============================


روایت دوم ( بیست سال قبل ) :


زلزله مهیب باعث جدا شدن تخته سنگ بزرگ از کوه شد
 

و در مسیر رود افتاد و جریان آن را منحرف کرد.
 

تمام گیاهانی که در مسیر قبلی رود بودند خشک شدند.
 

فقط دانه هایی که در کنار مسیر جدید افتاده بودند سبز شدند.
 

در میان اینها , گلهای مریم و رز هم به چشم می خوردند.  




دسته بندی : فلسفه

ارسال شده در: پنج شنبه 92 فروردین 29 :: 11:57 صبح :: توسط : یک ذهن زیبا

مبتذل‌ ترین نوع غرور، غرور ملّی‌ است،
 

زیرا کسی که به ملّیت خود افتخار می‌کند در خود کیفیت باارزشی برای افتخار ندارد،
 

وگرنه به چیزی متوسل نمی‌ شد که با هزاران هزار نفر در آن مشترک است.
 

برعکس، کسی که امتیازات فردی مهمی در شخصیت خود داشته باشد،
 

کمبود‌ها و خطاهای ملّت خود را واضح‌ تر از دیگران می‌بیند،
 

زیرا مدام با این‌ ها برخورد می‌کند.
 

اما هر نادان فرومایه که هیچ افتخاری در جهان ندارد،
 

به مثابه‌ ی آخرین دستاویز به ملّتی متوسل می‌ شود که خود جزیی از آن است.
 

چنین کسی آماده و خوشحال است که از هر خطا و حماقتی که ملّتش دارد
 

با چنگ و دندان دفاع کند.


(آرتور شوپنهاور)

 

 

چقدر با این جمله های آرتور  شوپنهاور موافقید...؟!
 

لطفاً با ذکر دلیل موضع خودتونو نسبت به این جمله ها بیان کنید...!!
 

(نظرتونو نسبت به جمله آرتور بیان کنین نه عکسای من)


چند تا عکس از مصداق های غرور ملی هم براتون گذاشتم تا راحت تر بتونین نظر بدین
 

البته ممکنه هر کسی با چند تا از این عکسا موافق نباشه، فقط خواستم تفکرات مختلف در مورد غرور ملی رو گذاشته باشم (حداقل چند تاشو)
 

اصلاً ممکنه این عکسا هیچ ربطی به این جمله آرتور جون [که شوخی داریم با هم] نداشته باشه!! ممکنم هست ربط داشته باشه...
 

چون بالاخره هر کدوم از اینا برای کسایی غرور ملی حساب میشه و یا برای دفاع از غرور ملی دست به یه سری کارهایی زدند
 

 

 

احترام به کورش کبیر

 

8 سال دفاع مقدس

 

ستار خان و باقر خان و دفاع از ایران

 

افتخارآفرینی های ورزشی

 

انوشه انصاری، اولین زن ایرانی که به فضا رفت

 

قدرت نمایی ایران در برابر کشور های جهان

 

انرژی هسته ای حق مسلم ماست...!!




دسته بندی : فلسفه

ارسال شده در: پنج شنبه 92 فروردین 22 :: 12:57 عصر :: توسط : یک ذهن زیبا

داداشی به نظر تو زندگی بعد از تولد وجود داره؟

آیا تو به وجود مامان اعتقاد داری؟

-

-

-

نه من به این اراجیف اعتقادی ندارم؛ من یک آئیست(خداناباور) هستم

مگه تا حالا مامانو دیدی؟

آیا به وجود مامان اعتقاد داری...؟!



دسته بندی : فلسفه

ارسال شده در: جمعه 92 فروردین 9 :: 2:42 عصر :: توسط : یک ذهن زیبا

اینجا دو سناریو براتون تعریف می کنم، شما خودتونو جای آقای ایکس فرض کنید...!!!

پس از خواندن سناریو ها لطفاً نظرتونو بگید...

و به سوال پرسیده شده پاسخ بدید!

 

1. آقای ایکس عاشق همسرش خانم ایگرگ است.

آقای ایکس عاشقانه تا آخر عمر با همسرش زندگی می کند. آقای ایکس در آرامش می میرد. 


.............................. .................


2. آقای ایکس عاشق همسرش خانم ایگرگ است.

بعد از چند سال زندگی مشترک آقای ایکس متوجه می شود که همسرش با مرد دیگری رابطه دارد.

آقای ایکس بعد از یک دوره بحرانی جنگ و جدل همسرش را طلاق می دهد.

درد عشق و خیانت , آقای ایکس را به سوی اعتیاد به الکل و مخدر می کشاند.

بعد از یک سال شغلش را از دست می دهد.

نهایتا از فرط فقر و فشار عصبی دست به خودکشی می زند. 


------------------------------ --------


فرض ما در هر دوی این سناریو ها آن است که خانم ایگرگ رابطه پنهانی داشته است

و فرق شان در مطلع شدن و عدم اطلاع آقای ایکس از این موضوع است.


حال خود را جای آقای ایکس تصور کنید . کدام سرنوشت را برای خود ترجیح می دادید ؟
 


موضوع را بازتر کنیم. آیا دانستن حقیقت برای همگان لازم یا بهتر است؟

آیا جهل برای آرامش خودشان بهتر نیست ؟

ملاک پاسختان چیست ؟

حقیقت و حقیقت جویی مقدس است ؟

 

(خانمها سناریو رو برای خانم ایگرگ تغییر بدن و عکس این قضیه رو در نظر بگیرن)

 

فلسفه




دسته بندی : فلسفه

ارسال شده در: سه شنبه 92 فروردین 6 :: 1:43 صبح :: توسط : یک ذهن زیبا
1 2 >
درباره وبلاگ
پیوندها
+O
گل
Hunter
صفحات وبلاگ
لوگو

آمار وبلاگ
بازدید امروز: 54
بازدید دیروز: 151
کل بازدیدها: 702111