سفارش تبلیغ
صبا
تراوشات یک ذهن زیبا
[ و از سخنان آن حضرت است ، چون کسى از او پرسید : « رفتن ما به شام به قضا و قدر خدا بود ؟ » پس از گفتار دراز ، و این گزیده آن است : ] واى بر تو شاید قضاء لازم و قدر حتم را گمان کرده‏اى ، اگر چنین باشد پاداش و کیفر باطل بود ، و نوید و تهدید عاطل . خداى سبحان بندگان خود را امر فرمود و در آنچه بدان مأمورند داراى اختیارند ، و نهى نمود تا بترسند و دست باز دارند . آنچه تکلیف کرد آسان است نه دشوار و پاداش او بر کردار اندک ، بسیار . نافرمانیش نکنند از آنکه بر او چیرند ، و فرمانش نبرند از آن رو که ناگزیرند . پیامبران را به بازیچه نفرستاد ، و کتاب را براى بندگان بیهوده نازل نفرمود و آسمان‏ها و زمین و آنچه میان این دو است به باطل خلق ننمود . « این گمان کسانى است که کافر شدند . واى بر آنان که کافر شدند از آتش . » [نهج البلاغه]

هرکول پوارو در خیابان قدم میزد که دید مردم زیادی جمع شده اند.


آنها دور جسد یک زن حلقه زده بودند.


پس از بازرسی بدن زن یک کیف پول یافت.


اسمش آنا بود و با همسرش تماس گرفت و به او گفت که همسرش مُرده است.


شوهرش گفت امکان ندارد.


پوارو گفت بیا اینجا و مرگش را تایید کن.


بعد از ده دقیقه شوهرش آمد و جسد را دید و شروع به گریه کرد.


پوارو به افسر پلیس نگاه کرد و گفت شوهرش را بازداشت کنید او قاتل است.


چرا؟

 

هرکول پوارو

 

لطفا حدسیات خودتونو برام بنویسید!!




دسته بندی : معما

ارسال شده در: جمعه 95 آذر 12 :: 8:12 صبح :: توسط : یک ذهن زیبا

درباره وبلاگ
پیوندها
+O
گل
Hunter
r.n.b
صفحات وبلاگ
لوگو

آمار وبلاگ
بازدید امروز: 205
بازدید دیروز: 146
کل بازدیدها: 672778